عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
159
منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى )
و هو على ثلاث درجات : الدرجة الأولى الأنس بالشواهد . و هو استحلاء الذكر ، و التغذّى بالسماع ، و الوقوف على الإشارات . أنس بر سه درجه است : درجهء نخست ، أنس با [ حصول ] شواهد است ؛ [ شواهدى كه بيانگر پيشرفت سالك در سلوك الى اللّه مىباشد . ] و آن عبارت است از اينكه ذكر براى سالك گوارا باشد [ و از آن لذت ببرد ؛ ] و با سماع « 1 » تغذيه كند [ و گرسنگى و عطش خود را ، با آن بر طرف سازد . زيرا سماع در باطن سالك ، سرور و انبساط و طربى برمىانگيزد كه او را از خوردن و آشاميدن بىنياز ساخته ، و نيرو و توان لازم را در او ايجاد مىكند . ] و بر اشارتها وقوف و آگاهى يابد . [ يعنى سالك ، به واسطهء لطف ادراك قلب و حواسش ، اشارتهاى اشياء را ، كه اشياء با زبان حال خود بيان مىكنند ، بشنود و بر معانيى كه حقيقت را نشان مىدهد ، واقف گردد . و اين معانى همان شهادتهاى اعلام وجود است ؛ چنانكه امير مؤمنان عليه السّلام مىفرمايد : « فهو الّذى تشهد له اعلام الوجود على اقرار قلب ذى الجحود . » « 2 » اوست كه نشانههاى هستى بر او گواه پيداست و زبان
--> ( 1 ) - بايد توجه داشت كه سماع ، اختصاص به غناء ندارد ؛ بلكه عبارت است از : فهم اشارتها و اعتبارهاى لطيف از هر كلام و بلكه از هر امر محسوسى با هر حسى كه باشد و ادراك معانى دقيق از هر چيز ، كه قلب لطيف و پاك ، آن معانى را مىيابد و از آن لذّت و آرامش روحانى مىبرد ، و أنسى مىيابد كه به او و اصل مىگردد . و اين هيأت طربانگيز ، از قلب به نفس و گاهى به بدن سرايت مىكند و موجب مىشود لذّتى حسى نيز ، كه برتر از هر لذّت حسى ديگر است ، در انسان پديد آيد . ( 2 ) - قسمتى از خطبهء 41 نهج البلاغه است ، كه خطبهاى است در عين اختصار ، حاوى مطالب بلند و نكات دقيق در معرفت حقتعالى . حضرت امير در اين خطبه مىفرمايد : « سپاس خداى راست كه كارهاى پوشيده را داند ، و نشانههاى روشن ، او را شناساند ، و ديدهء بينا ديدنش نتواند . نه چشم آنكس كه او را نبيند منكر او گرديد ، و نه دل آنكس كه او را شناخت ، به ديده تواندش ديد . در برترى از همه پيش است و هيچچيز برتر از او نيست ، و در نزديك بودن چنان است ، كه چيزى نزديكتر از او نيست ، پس نه برتر بودن او ، وى را از آفريدهاش دور داشته ؛ و نه نزديك بودنش [ آفريدهها ] را با او در يك رتبه بداشته . خردها را بر چگونگى صفات خودآگاه نساخته ، و در شناخت خويش تا آنجا كه بايد بر [ ديدهء آنها ] پرده نينداخته . اوست كه